واست بگم چیکار کرد!گذشته هارو پاک کرد
گذاشت یه بغض ساده ولی نفس نداده
دلم یه مشت خاکه که بی رمق هلاکه
نزاشت که زیر بارون یه چتر براش بسازم
نزاشت تو شب بخونم...
یه اشک اومد روگونم!
نگو که دیگه بسه،بزار دلم شکسته!
بزار یه اشک دیگه،اومد یه اشک دیگه!
گواه حرفم اینه ،همین چکید رو گونه!
ولی گذاشت بمونم تو حسرت نگاهش
تو کوچه قدیمی برم توی خیالش
نیگام نکرده اما،دربه در چشاشم
صدام نکرده اما،دیونه صداشم
یه کم دیگه بخونم!؟یه اشک اومد رو گونم!
نگفت بره میپوسم؟نگفت دلم چی میشه؟
بزار یکم بلند شم!دلم شده پرآشوب!
کنار در بشینم لرزه اومد تو جونم!
داشتم برات میگفتم!حیفه این اشک حروم شه!
نزاشت بگم که حسم،کنار اون بهشته
نزاشت همیشگی شم...
آره نگو فهمیدم یه اشک دیگه اومد!
نزاشت که روح عشقم،بشینه یه کناری
یه کم آروم بگیره مثل یه تنگ ماهی
نزاشت بگم که هستم کنار اون نشستم
نزاشت دلم نسوزه،هنوز دلم میسوزه
نرو یه دیقه صب کن!داشتم برات میگفتم!
برات برم بیارم ؟نوشته هاشو دارم
ببین چه خطی داره،ببین چه بویی داره
ببین خدا،چه ماهه،اسم تورم آورده
ببین نوشته عشقم،پیشش نوشته ماهم
ببین چقد زرنگه!نوشته رو سیاهم
ببین اینجا نوشته که چی براش نوشتم
خدا تو میگی راسته؟یا مثل کشکو ماسته؟
خدا اگه که راسته،بگو همون جا واسته!
خدا ،دلم شکسته
بیام یکم کنارت؟
خدا همیشه هستی؟!!
میای بازم به خوابم؟
ولی نزار بفهمه!!تو رو خدا نفهمه!
بزار بدونه تنهام،بزار بدونه موندم
خدا نگو میدونم،یه اشک اومد رو گونم!!
خدا چشام همینه!دلم میگه بباره
اونم همش میباره دلم همش میناله
خدا
دلت نگیره!!
واست چایی بیارم؟!!!!!!!!
asa
نویسنده :آسمان - ساعت 19:5 روز سه شنبه ۲۳ شهريور ۱۳۸۹
|
نظر دهید
|
لینک ثابت
|