تبليغاتX
ببین چگونه غمهایم به عشق طعنه میزند

ببین چگونه غمهایم به عشق طعنه میزند

منم غمی گریخته از دیار وحشی عشق

نمیدونم اینجا کسی نیست یا من کسیو نمیبینم همه با دردهای ساختگی همه با حرفهای ساختگی همه ...ولی خوب میدونم که هستم ولی به چه قیمت باید برای نفس کشیدن جنگید نه کسی برای امید دست تکون میده نه کسی برای بودن دلیلی به آدم نشون میده خیلی دلم پره از دست همه همه اون کسانی که هستن همه کسانی که رفتن .خدا بدت نیاد از دست توام ،دلم پره؟ راستش کمی خستم کمی خوردم از دست کی نمیدونم از دست اونایی که از من بالا رفتن پا گذاشتن رو پیشونیم یه عذرخواهی ناچیزم نکردن دوس دارم بد باشم بدی کنم ولی نمیشه نمیتونم نمیخوام دوس دارم کسی باشه باهاش بمونم واسه دلم براش بنویسم ولی من بیچاره هروقت موقع گرفتن حقم میرسه میبینم که حقمو قبلا خوردن اونوقت بعضیا میپرسن:چرا انقد غمگینی؟چرا انقد غمگین مینویسی؟چرا غم؟راحت بگم تنهام تنها تنها تنها تنها تنها تنها وتنهاولی نمیتونم بهشون بگم. تازه اگرم کسی پیدا بشه که لااقل ادای یه همراه و در بیاره زودتر از اونی که دلم ببینتش میره آخه آدما مگه این بی صحاب دل نیست؟ مگه حس نداره ؟مگه احساس ندارید؟

من وکوله ای از حرفهای پوچ

تو وتو های دیگر به دنبال چیستید؟

من برای یاد میکوشم ... کسی نیست منو بخاطر بیاره؟

کسی که نیست، هیچ ،منم نباید باشم!!!!

نه!! منم نیستم!دنیا یه دروغه!!!!

asa



نویسنده :آسمان - ساعت 20:3 روز شنبه ۳ مهر ۱۳۸۹   |    نظر دهید   |    لینک ثابت   |    Bookmark and Share

به اندازه ترسهای بلند تردید دستانت غمگینم.


چگونه کفشهایم راضی شود دوباره به راهت قدم گذارد ؟

 

 

asa



نویسنده :آسمان - ساعت 14:26 روز پنج شنبه ۱ مهر ۱۳۸۹   |    نظر دهید   |    لینک ثابت   |    Bookmark and Share

واست بگم چیکار کرد!گذشته هارو پاک کرد


گذاشت یه بغض ساده ولی نفس نداده


دلم یه مشت خاکه که بی رمق هلاکه


نزاشت که زیر بارون یه چتر براش بسازم


نزاشت تو شب بخونم...

                    

                                              یه اشک اومد روگونم!


                  نگو که دیگه بسه،بزار دلم شکسته!

                

               بزار یه اشک دیگه،اومد یه اشک دیگه!


              گواه حرفم اینه ،همین چکید رو گونه!


ولی گذاشت بمونم تو حسرت نگاهش


تو کوچه قدیمی برم توی خیالش


نیگام نکرده اما،دربه در چشاشم


صدام نکرده اما،دیونه صداشم


                         یه کم دیگه بخونم!؟یه اشک اومد رو گونم!


نگفت بره میپوسم؟نگفت دلم چی میشه؟


                          بزار یکم بلند شم!دلم شده پرآشوب!


                      کنار در بشینم لرزه اومد تو جونم!


داشتم برات میگفتم!حیفه این اشک حروم شه!


نزاشت بگم که حسم،کنار اون بهشته


نزاشت همیشگی شم...


                                     آره نگو فهمیدم یه اشک دیگه اومد!


نزاشت که روح عشقم،بشینه یه کناری


یه کم آروم بگیره مثل یه تنگ ماهی


نزاشت بگم که هستم کنار اون نشستم


نزاشت دلم نسوزه،هنوز دلم میسوزه


                     نرو یه دیقه صب کن!داشتم برات میگفتم!


برات برم بیارم ؟نوشته هاشو دارم


ببین چه خطی داره،ببین چه بویی داره


ببین خدا،چه ماهه،اسم تورم آورده


ببین نوشته عشقم،پیشش نوشته ماهم


ببین چقد زرنگه!نوشته رو سیاهم


ببین اینجا نوشته که چی براش نوشتم


خدا تو میگی راسته؟یا مثل کشکو ماسته؟


خدا اگه که راسته،بگو همون جا واسته!


خدا ،دلم شکسته


بیام یکم کنارت؟


خدا همیشه هستی؟!!


میای بازم به خوابم؟


ولی نزار بفهمه!!تو رو خدا نفهمه!


بزار بدونه تنهام،بزار بدونه موندم


                                     خدا نگو میدونم،یه اشک اومد رو گونم!!


خدا چشام همینه!دلم میگه بباره


اونم همش میباره دلم همش میناله


خدا


دلت نگیره!!


واست چایی بیارم؟!!!!!!!!



asa



نویسنده :آسمان - ساعت 19:5 روز سه شنبه ۲۳ شهريور ۱۳۸۹   |    نظر دهید   |    لینک ثابت   |    Bookmark and Share

ترک خورده ذهنم،ترک خورده پرواز


نباید بترسی،نگاهی به من کن


تنیده سکوتی به ادوار قلبم


تحمل نکردی کمی غصه خوردن؟


چه آسان گذشتی


من آسان شکستم


کمی آتشم زن،دوباره نگاهی


مدارا نکردند به ایجاد عشقی


تو هم پیشه کردی مدارا نکردن؟


علایق حبابین،عواطف فرو ریخت


چگونه سپیدی؟


چگونه سپیدی؟

 

 

asa



نویسنده :آسمان - ساعت 18:34 روز شنبه ۲۰ شهريور ۱۳۸۹   |    نظر دهید   |    لینک ثابت   |    Bookmark and Share

ای کاش برای حافظه ضعیف برف میگفتم که دیروز از بخار اشک های من غمی سرد او را به وجود آورد .

ای کاش به دختری که در کوچه مواظب چادرش بود که به او خیانت نکند میگفتم به دور از حیا عاشق به آغوش کشیدنش بودم .

ای کاش سواد نداشتم وهیچ گاه تابلوی ورود آقایان ممنوع را نمیفهمیدم.

ای کاش مرد این بازی بودندزنانی که تا به اوج رسیدن همه را فدا می کنند.

 

 

 

asa



نویسنده :آسمان - ساعت 20:26 روز پنج شنبه ۱۱ شهريور ۱۳۸۹   |    یک نظر   |    لینک ثابت   |    Bookmark and Share

بگویم راز تو بر این قلم باز  

 

که مستانه بگوید حال دمساز 

 

بگوید دلفریبم مویه گر نیست  

 

براین هجران تن دیده به تر نیست 

 

بگوید هجم غم تا عرش حق رفت  

 

خدا گریان بود تا سوز غم رفت 

 

بگوید درد دارد دوری تو   

 

بمیرم ُمرگ دارد دوری تو 

 

بگوید حوصله تشویش خورده   

 

نفس بی تو گلویش نیش خورده 

 

بگوید سست گشته حال و روزم  

 

سبویم خشک گشته تیره روزم 

 

بگوید تن به هایی خو گرفته  

 

دلم از این جدایی بو گرفته 

 

بگوید گوشه شب شعر گویم  

 

به روی سینه شب شعر رویم 

 

بگوید یا نگوید دیده گوید  

 

از این اشک وفغان بیهوده گوید  

 

asa

 



نویسنده :آسمان - ساعت 16:36 روز سه شنبه ۹ شهريور ۱۳۸۹   |    یک نظر   |    لینک ثابت   |    Bookmark and Share

چون سنگ گر دلم شد،بوسیدنی نبینم 

 بر باغ چون بهشتم،آوارگی ببینم 

 

چنگی به دل نمیزد احوال مست امشب 

جز اشک از سرشتم چیزی دگر نریزم 

 

دل هرزگی نداند از خاطر خطیری  

خون بر شکستنی زد جای دگر نبینم 

 

 

شب از سکوت می مرد،وز روز زندگی خورد 

از بس به روح خندیدجولان دگرنگیرم 

 

دوران حسرتم رابرسنگ چون نوشتم 

فرهاد مات مانده کوه دگر نگویم 

 

حرفم به بوسه این است،لب بر کجا نشانم 

تعبیر خاک آمد گور دگر نبوسم 

 

ای صاحب سرشتم یا حق نظر نداری 

من رنج بار دارم گوری دگر نبینم 

 

 

دلدادگانم امشب چون خاک زیر پایت

باید کمی خطر کرد،دلدادگی ندانم 

 

یا رب دلم به خویت اینگونه راز گوید 

من پادشاه عشقم تاجی به سر ندارم 

 

دل در عجب تو خندان،یارب چه حال داری؟  

بر گونه کبودم،سیلی دگر نبینم 

asa



نویسنده :آسمان - ساعت 16:7 روز جمعه ۲۹ مرداد ۱۳۸۹   |    یک نظر   |    لینک ثابت   |    Bookmark and Share

از خاک بی نوایی دل زیستن بیاموخت

وز روح آستانی می ریختن بیاموخت

 

از شادی و شعف هم دستی به آب دارد

از باد سرکش مست گل ریختن بیاموخت

 

پرداخت نعمتی را نامش به مهر آمیخت

از سایه درختی دل سوختن بیاموخت

 

 از شب سکوت ورنجش،گرگینه وار نالید

وز ناله عمیقی،حسرت کشیدن آموخت

 

از اشک بسته بر لب،خشکیدگی به تر کرد

وز درد سرد دوری آزردگی بیاموخت

 

از ماه سرد آبی افسانه ها بنا کرد

از بس خودش شکستند تک زیستن بیاموخت

 

از عشقو هم دلی هم یک آه سرد آموخت

وز شاخه های درهم تر سوختن بیاموخت

 

دل واژه عجیبیست در سوختن ،شکستن

وز طاقت دلم خاک،شرمندگی بیاموخت



نویسنده :آسمان - ساعت 18:29 روز چهارشنبه ۲۷ مرداد ۱۳۸۹   |    یک نظر   |    لینک ثابت   |    Bookmark and Share

برخاست نفس چیست که آهش نامند

 

بی تاب از آن چیست که آهش نالند

 

پیداست دگر جان به طلب غم خواهد

 

از اشک به اشک دگری دم خواهد

 

اینجاست که درد نفست سوز خورد

 

انوار سیاه هوست روز خورد

 

ای وای از این آه به ستوه آمده ام

 

ای داد از این درد به سجود آمده ام

 

او کیست؟که اینگونه به آهش نالم

 

جان چیست؟تمنای وجودش خواهم

 

ای اشک که خون بر جگرم میرانی

 

سرمست به خون جگرم میباری

 

تا سرد شود سوخته دوری او

 

سرمست شود خانه ویرانه او

 

 

 

(تقدیم به خواهر گلم سارا که باعث شد بعد از مدتی دست به قلم ببرم  )

 

asemn.



نویسنده :آسمان - ساعت 21:14 روز جمعه ۸ مرداد ۱۳۸۹   |    2 نظر   |    لینک ثابت   |    Bookmark and Share

 

نباید ترسید ودریاف که میشود آنچه که

 سخت،به آسانی میرسدودرس گرفت از زخم های

 کودکانه که تو را دور میکنداز تمامی

آمالت. 

 

نباید ترسید ودریافت که میتوان سرود،سخترین

 ترانه ای را که بعدهابرای زمزمه دیگران

 آسان جلوه میکند. 

 

 

نباید ترسید ودریافت که میرودروزهای تلخ

 امروزکه فردا حسرت آن را لمس میکنیم. 

 

 

نباید ترسید ودریافت که میسوزد جوانی

ودرکام پیری دفن میشود،پس نیاز نیست که

 برای آینده زیست باید حال را دریافت. 

آری نباید ترسید ودریافت که هستی وبرای

 بودنت خداوند چقدر فداکار است. 

 

و باید ترسید،دریافت که باید زندگی کرد

،نباید برای دو روز زیستن دلی را شکست. 

 

بیایید دست به باران دهیم وبباریم مهربانی

را، دلهای شکسته باغ تشنه اند...  

               

            asa 

 

           aseman

 



نویسنده :آسمان - ساعت 21:13 روز جمعه ۸ مرداد ۱۳۸۹   |    یک نظر   |    لینک ثابت   |    Bookmark and Share

123456

X



خانه
آرشیو وبلاگ
ایمیل مدیر وبلاگ


آرشیو مطالب

مهر1389-2 پست
شهریور1389-4 پست
مرداد1389-45 پست


مطالب اخیر

یه کم درد دلمه خواستی بخون !!!
غمگینم
خواب
چگونه سپیدی؟
ای کاش نمیفهمیدم!!!!!
بگویم راز تو بر این قلم باز......
...................................؟!
پیدایش
آه
نباید ترسید ودریافت
تنهایی
درماندگی
سوال
تردید
اندازه دوریم


نویسندگان وبلاگ

آسمان


آمار وبلاگ

بازدید امروز: 1
بازدید دیروز: 15
بازدید ماه جاری: 315
بازدید کل: 11093


ابتدا نیت كنید

سپس برای شادی روح حضرت حافظ یك صلوات بفرستید

.::.حالا كلید فال را فشار دهید.::.

برای گرفتن فال خود اینجا را كلیك كنید
دریافت کد فال حافظ در گرگانت


جملات عاشقانه 1. User shall place the following Clocklink code on a website, weblog or other internet location controlled by User, or as allowed by permission of such site owner, according to the instructions provided on Clocklink.com 2. Other than the modification options provided by Owner (type, color, time zone, etc) User shall not alter, adjust, modify the code provided in anyway without the express written permission of Owner. 3. While we make every effort to support this product, User accepts Clocklink and the Clocklink Code as is. Owner provides no guarantee or warranty that the Clocklink code will function properly on User's site or with every browser and Owner shall not be liable to User or any third party for any damage or loss incurred, monetary or otherwise, directly or indirectly, as a result of the use of the Clocklink or the Clocklink code. If User has any difficulty with Clocklink, you should contact Owner at the Contact Us page on Clocklink.com. User's sole remedy for problems caused by the Clocklink code is to remove the tag from User's website or other location. 4. Owner shall retain the all rights and ownership of Clocklink and the Clocklink code and may terminate User's use of the same without notice and at any time. 5. This agreement shall be governed by the laws of the United States and the State of Washington. User agrees that if legal action is required to enforce the terms of this agreement, venue shall be in the courts of King County, Washington, USA.